Back to home
شبهای بیپایان
Cinematic Rock

شبهای بیپایان

siavash pmcsiavash pmc
0 likes0 plays6:09
Style: Dark melancholic Persian Anatolian folk-rock ballad, mature and poetic Persian lyrics, raw masculine baritone vocal, slightly slurred and weary late-night tavern-style delivery, smoky husky voice, imperfect emotional phrasing, deep chest resonance, subtle vocal cracks, intense heartbreak, accordion, haunting kamancheh, acoustic guitar, dark electric guitar, warm bass, slow heavy live drums, minor key, 72 BPM, 4/4, cinematic night atmosphere, communal male backing vocals in the chorus, passionate anguished singing, gradual instrumental build, dramatic emotional climax, intimate half-whispered bridge, bittersweet accordion outro, natural Iranian Persian pronunciation, sing the supplied Persian lyrics exactly, no lyric rewriting, no childish melodies, no cheerful pop, no EDM, no rap, no glossy commercial vocals, approximately 4 minutes, original composition.
Learn to sing thisKaraoke with live pitch — get a score on every lineSing →

PRO & Creator Features

Unlock advanced AI features with Pro (Audio2Audio, Photo Covers, LoRA) or Creator (Voice Clone, Variations, Edit Sections, Stem Separation).

Audio2Audio Remix

Pro & Creator

Voice Clone

Creator

Create Variations

Creator only

Edit Sections

Creator only

Stem Separation

Creator only

Lyrics

▶ Play this song to follow along.

جامِ آخَر

امشب دوباره شهر، بویِ غریبی می‌دهد...

انگار تمامِ کوچه‌ها، راهِ خانه را گم کرده‌اند.

بریز ساقی...

نه برایِ شادی،

برایِ آن‌چه از ما ماند

و آن‌چه هیچ‌وقت مالِ ما نشد...

من از قبیلهٔ مردانِ خنده‌هایِ تلخم،

از آن جماعتِ خاموشِ پشتِ پنجره‌ها.

همان که زخمِ خودش را به هیچ‌کس نگفت،

و مُرد، میانِ هیاهویِ آشنایِ صداها.

چه زود، عمر به پایانِ قصه نزدیک است،

چه دور، دستِ من از دست‌هایِ آرزو.

تمامِ زندگی‌ام را به باد بخشیدم،

که شاید باد بیاورد دوباره عطرِ تو را.

رفیق، امشب اگر پرسیدند چرا خاموشم،

بگو که حرف، به لب آمد و پشیمان شد.

بگو که مرد، اگر از گریه پیر می‌گردد،

نه از شکست؛ از آن‌که زیادی مهربان شد.

بریز، ساقی، که امشب بی‌پناهم،

نه راهِ پیش دارم، نه پناهم.

من از این زندگی چیزی نخواستم،

به‌جز یک قلب که باشد همراهم.

بریز، ساقی، که این شب انتها نیست،

برایِ زخمِ کهنه، راهِ دوا نیست.

چه سود از خنده‌هایِ پشتِ این جام،

وقتی در سینه‌ام جز درد، صدا نیست؟

آی، روزگار...

تو از کدامین خانه، این همه ویرانه آوردی؟

از کدامین دل، این همه افسانه آوردی؟

تو رفتی و جهان، بر جایِ خود باقی‌ست،

همان خیابان، همان باران، همان دیوار.

فقط در آینه، مردی که می‌شناختم،

نگاهی تازه دارد؛ خسته، بی‌تکرار.

نه از تو کینه دارم، نه از این تقدیر،

نه حتی از خودم، با این همه ویرانی.

فقط دلم گرفته از تمامِ آدم‌ها،

از این رفاقتِ کوتاه، از این پریشانی.

رفیق، چه زود فراموش می‌کنند آدم‌ها،

کسی که شب، پناهِ گریه‌هایشان بوده.

همان که وقتِ شکستِ تمامِ دنیا،

برایِ زخمِ دیگران، هنوز جا بوده.

اگر شکستم، از آن نیست که کم آوردم،

من از تحملِ این روزگار، پیر شدم.

هزار بار به خود گفتم: فراموشش کن،

هزار بار فراموش کردم و اسیر شدم.

بریز، ساقی، که امشب بی‌پناهم،

نه راهِ پیش دارم، نه پناهم.

من از این زندگی چیزی نخواستم،

به‌جز یک قلب که باشد همراهم.

بریز، ساقی، که این شب انتها نیست،

برایِ زخمِ کهنه، راهِ دوا نیست.

چه سود از خنده‌هایِ پشتِ این جام،

وقتی در سینه‌ام جز درد، صدا نیست؟

نه...

من از رفتنِ تو، فقط غمگین نشدم،

من از آن مردی که پیش از تو بود، جا ماندم.

از آن دلی که باور داشت،

هنوز می‌شود به یک نگاه اعتماد کرد.

هنوز می‌شود کسی را

بی‌حساب و بی‌دفاع دوست داشت.

حالا اگر بخندم،

کسی نمی‌فهمد چه چیزی درونم مُرده است.

اگر سکوت کنم،

کسی نمی‌پرسد چرا این خانه

سال‌هاست چراغی ندارد.

ای رفیقِ شب‌هایِ بی‌پایان،

ای صدایِ شکسته در باران،

اگر فردا مرا ندیدی،

مرا در خاطراتِ کوچه‌ها بجوی.

من همان مردِ خسته‌ام هنوز،

با دلی که از خودش هم مانده دور.

نه فرشته بودم و نه قهرمان،

فقط آدمی که خواست عاشق بماند.

بریز، ساقی، که امشب بی‌پناهم،

تمامِ شهر خواب است و من آگاهم.

نه از عشق می‌شود گریخت،

نه از خاطره، نه از خودِ این راهم.

بریز، ساقی...

ولی این بار،

جام را زمین بگذار.

فردا دوباره آفتاب می‌آید،

مردم دوباره از کنارِ هم می‌گذرند.

کسی نمی‌فهمد دیشب،

چند نفر در سکوت شکستند...

و من...

باز هم به خانه برمی‌گردم،

با یک دنیا حرفِ نگفته،

و قلبی که هنوز

نامِ عشق را از یاد نبرده است.

بریز، ساقی...

نه...

دیگر نریز...

Comments(0)

Sign in to join the conversation.

No comments yet. Be the first to comment!