
Rising Dawn Echoes
PRO & Creator Features
Unlock advanced AI features with Pro (Audio2Audio, Photo Covers, LoRA) or Creator (Voice Clone, Variations, Edit Sections, Stem Separation).
Audio2Audio Remix
Pro & Creator
Voice Clone
Creator
Create Variations
Creator only
Edit Sections
Creator only
Stem Separation
Creator only
Lyrics
▶ Play this song to follow along.
سلام دوستان، من حسین هستم، یک مسافر!
سلام حسین!
هَمیشه از نَبودنِ نور،تاریکی وارِد زِندِگیت میشه
مثل نَبودَنِ آگاهی،که اَگه نَباشه زِندِگیت هیچِ
به دریا رفته میدانَد مُصیبَت هایِ طوفان را
به یه جایی رِسید هر کَسی که بودش یه روزی با ما
اِخراج شُدم از دانشگاه،شُدم رُسوایِ جَماعَت
عِشقَمو اَز دَست دادم،نَدارم از کَسی گِله و شِکایَت
نا اُمید از دنیا،یه آدَمِ رَوانی و اَفسُردِه
با دِلی شکسته و تنها،شَبیهِ گُلهایِ یاسِ پَژمُردِه
یِه روز از راه رَسیدم، به کُنگرِهٔ شَصت
دِلَم روزنهای دید و، غَم از چِشمام اُفتاد
فَهْمیدَم اعتیاد چیه، چه زَخمی به جونم زَد
چه دُنیایی رو ویرون کرد، چه رؤیاهایی رو بَرباد داد
فَهْمیدَم اوّلِ راه، تَفَکُّر و آگاهیه
بدونِ فِکر و اندیشه، سُقوطِ آدمیزادیه
فَهْمیدَم باید از نو، مَسئولیَّت بِپذیرم
خودم رو دوست بِدارم، به سویِ نور بِمیرم؟
هنوزم میشه بَرگَشت، هنوزم راه بازه
پس از شَبهایِ تاریک، صُبحِ اُمید میتازه
لَنگَرِ کِشتی رو کشیدَم زَدَم به دِلِ طوفان
برایِ رسیدنِ به هدف،باید باشی رودِ خُروشان
با حَرَکَت شد راه نِمایان،خدا هم به پاهام جون داد
یِکی اِنگاری داشت بِهم میگُفت دُنبالِ روزَنهٔ نور باش
لَنگَرِ کِشتی رو کشیدَم زَدَم به دِلِ طوفان
برایِ رسیدنِ به هدف،باید باشی رودِ خُروشان
با حَرَکَت شد راه نِمایان،خُدا هم به پاهام جون داد
یِکی اِنگاری داشت بِهم میگُفت دُنبالِ روزَنهٔ نور باش
دوباره، دوباره، ساختم زِ نو دُنیامو
دوباره، دوباره، پِیدا کَردَم فَردامو
فَهْمیدَم با حَرَکَت، خودِ راه آشکارِه
کَسی که پا بِه راه بِذاره، هَمیشه اُمیدوارِه
باید جَهانبینی رو، تویِ وجودَم بِسازم
کَسی رو قَضاوَت نَکنم، دِل به مِهر بِبازم
بِه اِنسان، بِه طبیعَت، مَحَبَّت هدیه دادَم
مَعنیِ زِندگی رو، تویِ عِشق پِیدا کَردَم
آقا بَهیتِ مِهربون، مَدیونِ مِهرِ تو هَستَم
با آموزشهایِ تو، دوباره رویِ پا هَستَم
بِه مَن یاد دادی چِطور، خودم رو دوست بِدارم
چِطور با عِشق و آگاهی، قَدَم تو راه بِذارم
صِفَتِ گُذَشتِه، دَر اِنسان صادِق نیست
برایِ عَوض شُدن، هیچ وَقت دیر نیست
مَن دوباره زِنده شُدم، از شَبِ تاریکِ دِل
با کُنگرِه پِیدا شُد، یِه راهِ روشن و قَشَنگ
پایانِ هَر نُقطه، سَرآغازِ خَطِّ دیگَست
دِلِ خَستِهٔ اِنسان، هَنوزَم جایِ عِشقَست
حالا که رَها شُدم، قَدرِ سَلامَت رو میدونَم
قَدرِ خوابِ آروم و، قَدرِ نَفَس رو میدونَم
فَهْمیدَم هَمهچیز، به این دُنیا عِشقِه
اَگه دِل زِنده باشه، زِندگی پُر اَز عِشقِه
نَباید نااُمید شُد، اَگه اِنسان بِشکَنه
هَزار بارم که اُفتاد، میتونه پا شِه و بِمونه
رهایی، رهایی، تولُّدِ دوباره
رهایی، رهایی، دِلَم اُمید داره
کُنگرِه، کُنگرِه، مَکتَبِ عِشق و آگاهی
کُنگرِه، کُنگرِه، راهِ سَمتِ رهایی
مَن حُسِینَم، یِه مُسافِر
با دِلی پُر اَز اُمید
پایانِ هَر نُقطه...
سَرآغازِ خَطِّ دیگَست...
هَمهچیز... عِشقِه...1