
Midnight Flute in Ruins
PRO & Creator Features
Unlock advanced AI features with Pro (Audio2Audio, Voice Clone, Photo Covers, LoRA) or Creator (Variations, Edit Sections, Stem Separation).
Audio2Audio Remix
Pro & Creator
Voice Clone
Pro & Creator
Create Variations
Creator only
Edit Sections
Creator only
Stem Separation
Creator only
Lyrics
▶ Play this song to follow along.
بهم گفتن بزرگ شو، تا نترسی از فردا
بزرگ شدم، ترسم فقط شکل عوض کرد...
بهم گفتن حقیقت، همیشه روشنه
چشمامو باز کردم، دیدم نورم سایه داره...
من از همون نسلم که توی آینه گم شد
هرچی خودشو شناخت، از خودش دورتر شد
به ما گفتن برنده، کسیه که بیشتر داره
ولی کی برده وقتی چیزی واسه باختن نداره؟
ما رو با خطکشِ دیگران اندازه کردن
بعد از کوتاهیمون، قصهٔ بلند ساختن
به اسمِ تربیت، یه دیوار دورمون چیدن
گفتن این مرز امنه، بعد کلیدشو ندیدن
من از سکوت فهمیدم، هر حرفی صدا نیست
هرکی که داد میزنه، الزاماً آگاه نیست
بعضی حقیقتا رو توی دروغ پیچیدن
بعضی دروغها رو اونقدر گفتن که مقدس شدن
یه عمر دنبال جواب، سؤالامو کُشتم
تا فهمیدم خودِ سؤال، تنها چیزیه که داشتم
من از شکست نترسیدم، از تکرارش ترسیدم
از اینکه اسمِ عادت رو گذاشته باشم «تقدیر»
من هنوزم بینِ بودن و شدن گیرم
یه نیمه زندهم و یه نیمه رو به تصویرم
هرچی از دنیا گرفتم، یه چیزی جا گذاشتم
من به هرچی نزدیک شدم، از خودم فاصله داشتم
اگه این راهه، چرا مقصد ازم دورتره؟
اگه این نوره، چرا سایهم ازم پرتره؟
من جواب نمیخوام، اگه جواب یعنی خواب
بذار بیدار بمونم، وسط این سؤالِ بیپایان...
اینجا حقیقتو با تعداد رأی میسنجن
بعد به درختی که تنهاست، میگن ریشه نداره
همه دنبال آزادی، تا وقتی که بیخطره
تا وقتی فکرِ تو، توی چارچوبِ فکرِ ما جا شه
به ما گفتن متفاوت باش، ولی شبیهِ ما بمون
از قفس بیرون بیا، ولی از این مسیر نرو
به اسمِ نظم، صدای اعتراضو بریدن
بعد از سکوتِ جمع، رضایت نتیجه گرفتن
اینجا قاضی، گاهی از متهم شبیهتره
و مرزِ بینِ حق و ظلم، از اسمها باریکتره
یکی حقیقتو میفروشه که زنده بمونه
یکی زنده نمیمونه که حقیقتو نگه داره
من دیدم آدمایی که بهشتو وعده دادن
زمین زیر پای بچهها رو ارزون فروختن
دیدم فقیر از نون، غنی از ترسِ فردا
دیدم قفلِ طلا، روی دری که بازه به دنیا
ما انقدر نقش بازی کردیم که یادمون رفت
کدوم چهرهمون نقابه، کدوم چهرهمون خودِ ماست؟
[کورس]
من هنوزم بینِ بودن و شدن گیرم
یه نیمه زندهم و یه نیمه رو به تصویرم
هرچی از دنیا گرفتم، یه چیزی جا گذاشتم
من به هرچی نزدیک شدم، از خودم فاصله داشتم
اگه این راهه، چرا مقصد ازم دورتره؟
اگه این نوره، چرا سایهم ازم پرتره؟
من جواب نمیخوام، اگه جواب یعنی خواب
بذار بیدار بمونم، وسط این سؤالِ بیپایان...
من از خودم فرار کردم، به اسمِ پیشرفت
هر بار یه پله بالا، یه طبقه پایینِ خودم
دنبال تأییدِ کسی که خودشو نمیشناخت
چقدر از من باقی موند، وقتی همه منو میخواستن؟
یه روز فهمیدم زخم، همیشه خون نمیریزه
بعضی دردها لبخندن، کسی نمیفهمه چی میگذره
بعضی آدما نمیرن، فقط دیگه اونجا نیستن
کنارت نفس میکشن، ولی از درون بریدن
من خاطرههامو بستم، ولی کلیدشون گم شد
گذشته از در نیومد، توی خونهم عوض شد
فهمیدم بخشیدن، همیشه برگشتن نیست
گاهی رهاکردن، تنها شکلِ نجاتِ خویش
من اشتباه کردم، ولی اشتباه من نبودم
من حاصلِ تمامِ اون اتفاقا نبودم
میشه از خاکستر، دوباره آتیشی ساخت
ولی هیچ آتیشی، خاکسترشو پس نمیده
شاید حقیقت، چیزی نیست که پیداش کنیم...
شاید چیزیه که بعد از دیدنش
دیگه نتونیم مثل قبل زندگی کنیم.
شاید آزادی، بازشدنِ همهٔ درها نیست...
شاید انتخابِ دریه
که میدونی پشتش، دیگه نمیتونی همون آدم بمونی.
من از جهان طلبکار نیستم، ولی بدهکارم
به اون نسخه از خودم که پشتِ ترس جا گذاشتم
به حرفایی که نزدم، به راهایی که نرفتم
به آدمایی که بودن، ولی دیر فهمیدم
زمان نمیگذره، ما از توی زمان رد میشیم
با هر خداحافظی، یه شکلِ دیگه متولد میشیم
هیچکس دوبار، توی یه رودخونه نمیمیره
ولی گاهی یه نفر، هزار بار توی خودش میمیره
ما دنبال معناییم، توی آخرِ داستان
شاید معنا همون راهه، نه رسیدن به پایان
شاید انسان نه فرشتهست، نه هیولای اسیر
فقط موجودی که میفهمه، ولی میمونه درگیر
اگه خوبی انتخابه، پس بدی از کجا میاد